نبریدم! پسر مادرم اینجا
ماندهپنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند
مونس بی کسی من تک و
تنها مانده کاش میشد که لباسی برسانم به تنشآبروی همه عریان روى صحرا مانده بین یک گون
برچسب:
نویسنده: هستی کمالی
تاريخ: پنجشنبه
8 اسفند
1398 ساعت: 0:41